|
تنها ترين تنها منم
|
||||
|
|
||||
تا کی با صبوری،پابند و گرفتار ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من مضطرب وتو آشفته از من ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشقمون رنگ ترحم نگیره ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشقمون زنده بمونه ، نمیره ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یه شروع دیگه،رسم و راه تازه من می خوام دوباره به تو دل ببازم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشقمون رنگ ترحم نگیره ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عشقمون زنده بمونه ، نمیره ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــ نظر یادتون نره...فردین
اسیه







تا کی زیر یک سقف،روزا بشه تکرار
من خسته تر از تو،تو خسته تر از من
کمکی کن ای خدا تا بعد از این
توی دست بی امان خستگی
هدیه کن به چشمات یه نگاه تازه
قبله گاه من باش،واسه ی نیازم
کمکی کن ای خدا تا بعد از این
توی دست بی امان خستگی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:41 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

بدان كه دوستت دارم...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:8 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

قسم به love پاکم
ز عشق you هلاکم
ای گل ریشه ریشه love you هميشه
توي جهنم مي بينمت !
تو به جرم اينكه قلبمو دزديدي منم به خاطره اينكه خدا رو ول كردم تو رو پرستيدم...
هزاران قسم خوردم نامه تو رو به زبان نيارم اما همه ي قسم هم نامه تو بود... نظر نظر نظر مي خوام تو رو خدا
با تشكر فردين ... تنها ترين تنها...
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:17 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

سحر از زمزمه عشق تو بیدار شدم
توجه کردی که تورا دیدم و دیوانه شدم
در میان همه عالم گشتم و عاشق نشدم
توجــه کــردی کـه تورا دیـدم عــاشق شـدم
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:40 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

دوست واقعي كسي ايت كه دستهاي تو رو بگيره توقلب تو
لمس كند![]()

+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:37 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

زندگي چيست؟![]()
![]()
![]()
زندگي مانند رودخانه اي در حال گذر است .![]()
![]()
![]()
زندگي مانند جدولي است كه هركس او را حل كند جايزه اش مرگ است.![]()
![]()
زندگي مانند تمرينات رياضي است كه به دنبال جواب ان بايد سعي و تلاش كردو مفهوم زندگي را فهميد.![]()
زندگي مانند پيازي است كه اگر يك لايه ان را بيرون كنيم اشك ما را در مي اورد.![]()
زندگي يعني چه:زندگي يعني پشته انتظار نشستن وبعد پوچ و بي مزه شدن. ![]()
زندگي يعني خون دل خوردن اولش رنج اخرش موردن.![]()
انسان مانند:درختي است رشد مي كند وهر وقت مرگش رسد
بايد هميشه ان را بكند...![]()
اين است زندگي عزيزان من بايد قدر زندگي را بدانيم...![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:28 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

عشق.واقعی
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:8 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:6 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

(( 
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:26 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ،داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي سياه پوشن ،چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي،ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه،ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:13 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

روزه گرفته ام من افطارم اون لباته باور کن این دل من مستوجب نگاته برات چله میشینم تا بدونی عاشقم برای داشتن تو باور کنی لایقم نماز عشق می خونم واسه شکفتن تو نذر و ادا می کنم تو هر عید سال نو زیارت کعبه رو من میرم ومی خونم زائر چشمای تو من تا ابد می مونم ذکات داشتنت رو من که ادا می کنم بعد رسیدن به تو شکر خدا می کنم لحظه ها را نفس بکشم توهستی که من هنوز قادرم به پای ایستم راه بروم تبسم ترا لمس می کنم وقتی که نورشفاف می شود تاریکی را درک می کنم وقتی که تو سایه ایی خنک از شانه هایت سنگینی احساس مرا بر می داری به شاخه ای می اویزی نگاهم را به تماشای تو تحریک می کنم می دانم تابستان تمام خواهد شد کاسه تشنگی ام را سریک کوچه تنهای دور برزمین خواهم زد می دانم دور نیست روزی که با تو در یک روز زندگی کنم با تنها افتابی که ما را به هم نزدیک کرده است فردین نورایی
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:10 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

تا کی به انتظارت بنشینم تا کی به انتظار بوئیدن نفس یک برگ گل بمانم من زندگی خواهم کرد من مهمان عشقم نه بزم من شعله ابی می خواهم تا زرد نسوزم قلبت را کیمیای وجودم کن تا حسادت افتاب را ببینم
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:6 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

توی ِ چشمات یه نگاهه ؛ تو نگاهت یه پناهه
می کشم تو هر ترانه ؛ عکس چشمی که تو راهه 
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:0 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

چه زیبا خواهد بود شاید آن وقت این روح سرکش آرام می گرفت
رسم دوستی اینست. روزی با کسی آشنا می شوی انتخاب می کنی دوست میداری دوست می دارد و روز بعد :........"فاصله" "تنهایی" "تنهایی" "تنهایی"
همان قدر احساس کنی
که گویی احتیاج توست
نیاز توست
درد ریشه دوانده در وجود توست
کوتاه سخن
دلم می خواست
" تویی " نبودی
من ، تو بودیم
حتی از اندیشیدن
اندیشیدن به خوبی ها و عشق ها
در فراسوی واژه ی عشق
تنهایی

+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:59 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|


بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:55 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|


نفرین

تا که همچون من بگیری ماتم تنهاییت را
آرزو دارم ببینم در عذاب بی وفایی
اشک غم در چشم همچون آهوی صحراییت را
بشکند قلبت الهی ای که قلبم را شکستی
ای خدا سامان نگیرد عهد و پیمانی که بستی
خنده بر اشکم زدی با خود پسندی
آرزو دارم تو هم هرگز نخندی
سادگی کردم اگر دل بر تو بستم
ساده بودم ساده بر خاکم فکندی
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:54 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

عاشقان و دلسوختگان


+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:53 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

فردین نورایی کسی که طعم واقعی تنها بودن را نچشیده باشد از عشق هیچ نمی داند جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:47 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

من هنوزم دلـی دارم ماندگار همیشه با منی مثل زیبایی نگاه تو نیست . . . تو سینه ام این فقط عشق تو هست که مدام می گوید هر کجا که بری . . . عاشقت می مانم

+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:40 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|


+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:33 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

كاش باران بودم تا غبار غم هايت رو مي شستم ،
اي كاش نسيم بودم تا صورتت را نوازش كنم ، اي كاش گل بودم تا يكي از غنچه هايم را به تو هديه مي دادم اما افسوس ، نه بارانم نه نسيم و نه گل ، اما هر چه هستم تو را دوست دارم .......................... يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي : كه گلها بي معرفتن زود خشك ميشن زود از پيش آدم ميرن ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي اونجاست رو به روم روي ديوار يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده باهام مونده..... ولي تو..... گل هست اما تو نيستي تو رفتي تو بي وفاتر بودي ...
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:32 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت پس چرا عاشق نباشم ........! من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست من که می دانم اجل نا خوانده و بیداد گر سر زده می آید و راه فراری نیست نیست پس چرا .... گفتی دوستت دارم . قلبم تندتر از همیشه تپید لبخند زدم و باورت کردم با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند . با صدایت مرا نوازش کردی تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در آغوشت غرق محبت شدم به تو تکیه کردم و ارام شدم گفتی : دوستت دارم ............... . منتظر موندم به راحت تا همیشه انتظارت تخته مثل موردنه دل مثل عشقی خاک و باطل قسمت دادم تا اخر عمر عاشق هم باشیم کبوتر تنها چقدرسخته توچشماي کسي که تمام عشقت رو دزديده و بجاش يه زخم هميشگي روبه قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اينکه لبريزازکينه ونفرت بشي حس کني هنوزهم دوستش داري چقدرسخته دلت بخوادسرتوبه ديواري تکيه بدي که يه بارزيرآوارغرورش همه ي وجودت له شده چقدرسخته توخيالت ساعتهاباهاش حرف بزني اماوقتي ديديش هيچ چيزي جزسلام نتوني بگي چقدرسخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتوخيس کنه امامجبوباشي بخندي تانفهمه هنوزم دوستش داري ..............
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلا د : همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلا د برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت...فردین





كه اينگونه ز من تو دل بريدي
چه كردم با دلت اي مهربانم
كه تو عاشقتر از من برگزيدي
مگر غير از وفا از من چه سر زد
كه دل را بي وفا خواندي و رفتي
مگرغيراز نگاهت به چشمانم كه درزد
كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی
مگر در باغ احساسم چه كم بود
كه يكبار از وجودش گل نچيدي
مگر در قلب من جاي تو كم بود
كه از اين آشيانه پر كشيدي

+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:31 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|


سوختنه شاپرک عشق
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:59 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|


+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:55 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|


+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:50 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

ای کــــــــــــــــــاش................ ای کاش می شد سکوت غریبانه گنجشکهای افسرده را معنا کرد ای کاش می شد فریاد مظلوما نهً نیلوفرهای اسیر مرداب را شنید ای کــــــــــــــــاش می شـــــــــــد محبــــــت را معنا کرد ای کاش می شد در باغ سبز زندگی قدم گذاشت و چیزی جز عشق و محبــــــــــــــت پیدا نکرد ای کاش می شد محبت را از پشت ویترین چاپلوسی و تملق برداشت و بدون دریافت هیچ وجهی در اختیار دیگران قرار داد ...و ای کــــــــــــــــــاش می شد...

+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:12 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

دیشب دلم بد جوری باز از این و اون گرفته بود رفتم به ماه شاکی بــشم ماه پشت ابرا رفته بود خواستم که درد و دل کنم با ابرای تو آسمــون باد اومد ابرار و برد تو شـــهر از ما بهــترون خیلی دلــم گرفــته بود رفتـــم پیش ســتاره ها اشـکامو پاک کردم و بعد داد زدم آتیش پاره ها گفتــم تو این هفت آسمون کدومتون مال منین جواب بدید اگه می شــه فقط یه چشمک بزنین ازپشت کوه خورشید خانم ستاره ها راکرد نشون یکی یکی خاموش شدند به هیچ کدوم نداد امون دلم می خواست با ناله هام خورشـید و آبش بکنم حتی یه لحظه هم نذاشــت نگاه تو چشماش بکنم با الــتماس به آسمـــون گفتم تو یــکی بام بمون از توی چشــمای خستــم تــموم دردامو بخـــون خواستم که درد ودل کنم حرفام تو دل زندونی شد اشــکم هنوز نریخته بود که آسمــون بارونی شد
















ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:8 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

نا امیدی چون چتری سیاه روی سرم سایه انداخته است دیگر نه توان آه کشیدن دارم نه جرأت اشک ریختن سالهاست نگاه هیچ چشمی بر من نیفتاده است احتمالأ،گم شده ام...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:4 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|

نا امیدی چون چتری سیاه روی سرم سایه انداخته است دیگر نه توان آه کشیدن دارم نه جرأت اشک ریختن سالهاست نگاه هیچ چشمی بر من نیفتاده است احتمالأ،گم شده ام...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 13:4 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|


+
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:59 توسط تنها ترين تنها (فردين نورايي)از ايرانشهر
|
